مغالطه فراموشی محل نزاع(محمدحسن احمدی)
از یاد رفتن یا فراموشی پیشینه نزاع، یکی از مغالطه های رایج در تحلیل های تاریخی است. در واقع، چیزی را محل نزاع می دانیم که در پی جویی از ریشه نزاع و ریشه یابی آن، محل نزاع نسبت به آن بیگانه است و به عبارتی، تغییر تدریجی نزاع، بر محقق مخفی می ماند. تنازع علم و دین، می تواند یکی از آن دسته نزاع های از این دست باشد. به نظر می رسد پیگیری خاستگاه تاریخی طرح این نزاع، مانع از طرح جدی آن به عنوان یک نزاع در ادبیات اسلامی و آنگاه تلاش برای تقریر و سپس احیانا نقد آن خواهد شد. اما یکی از نمونه نتایج مهم توجه به این مغالطه، تصویر دوگانگی تلاش های انبیا و صالحان از سویی و توسعه علوم تجربی توسط مردم و دانشمندان از سویی دیگر است. گو اینکه از ابتدای خلقت، انبیا کار خود در امور اخروی می کرده اند و دانشمندان هم دنبال کار اختراع و اکتشاف خود بوده اند. انبیا، تولید کننده یک گروه از انسان های متنسک زاهد بوده اند و دانشمندان، دنیا و معاش این مومنان را تامین می کرده اند. اینان برق اختراع می کردند که آنان از برق، بلندگوی مجلس وعظ خود را چاق کنند. واقعیت آن است که نه دین در طول تاریخ، حکایت آن زاهد بوده است و نه مخترعان و دانشمندان، بی ارتباط با دین. لیثیروا لهم دفائن العقول، سکه رایج کار انبیا بوده که بشر را به فطرت خویش بازخوانند و بس(لست علیهم بمسیطر) با این حساب، اثبات اینکه علم و تمدن امروز چیزی جز محصول تلاش انبیا و صالحان در طول تاریخ نیست؛ موونه زیادی می خواهد. چنین ادعایی شاید ادعای فرزندی را ماند که فراموشی خردی و کودکی خود در دامان مادر، وی را به نوعی تصور و ادعای استقلال، سوق دهد. اما کیست که نداند او در خردی، از پراندن مگسی هم عاجز بود؟ اگر آیات قرآن و روایات، یکسره نوک پیکان تعالیم انبیا را به سمت تقوا و عبادت خدا، نشانه رفته است؛ آیا به معنای آن است که دین، به دنبال تخریب دنیا بوده یا در نقطه مقابل دانشمندان است؟! همان تصوری که به غلط در ذهن ما انداخته اند که از اسلام از ابتدا در قالب دو مذهب شیعه بود و اهل سنت، اما امروز کسی مانند علامه عسکری اصلاح می کند که مکتب خلفا و مکتب اهل بیت. (نه شیعه و سنی)اینکه حساب حاکمان اموی و عباسی در طول شش قرن را به پای اهل سنت بنویسیم، قطعا مبتنی بر همان مغالطه است؛ چنانچه نوشتن علم یکسره به پای غرب آن هم به بهانه دوره نوزایی، از منظر تمدنی ناعادلانه است. اینکه مندلیف در سال ۱۸۶۹، جدول تناوبی را منتشر کرد؛ نافی آن نیست که پیش از وی بسیاری از عناصر، کشف شده بود و یادمان برود که جابربن حیانی هم در این زنجیره بود.(بگذریم از اینکه مندلیف روسی، خودش هم با وجود این ابتکار عظیمش نتوانست به خاطر کارشکنی(بخوانید حسادت) برخی، به جایزه صلح نوبل نیز برسد!)  کورش و زردشت(حتی اگر پیامبریشان را کسی مسلم نداند) در زنجیره تعالی تاریخی بشرند و منفک کردن تمدن بشری از تدین انبیا و صالحان، قطعا درست نیست. ما حتی در مورد تمدن اسلامی معتقدیم که منفک از تمدن های پیشین چون ایران و روم نیست. ویل دورانت در تاریخ تمدن خود، مشرق زمین را گاهواره تمدن بشری می داند و سومر و مصر و بابل و آشور را از دیرینه های تمدنی می شمارد؛ سرزمین هایی که مهد انبیا بوده است. همین تمدن اسلامی به اذعان خاورشناسان، در قرون چهار و پنج، طلایی ترین دوران خود را رقم زده و کسانی چون ابن سینا و فارابی و خوارزمی را عرضه کرده است. در نگاه تمدنی آن چه مهم است؛ این است که این اشخاص، محصول کدامین تمدن اند؟ نه این که واکاوی کنیم که مثلا ابن سینا شیعه بوده یا سنی یا اصلا مسلمان بوده یا نه؟ یک سخن آن که در یک نگاه تمدنی، دنیا را نیز اهل آخرت ساخته اند یا خود یا از طریق روشنگری و ارشادی که به اهل دنیا کرده اند...